![]() ![]() miss_parniya |
Last Activity: 08-01-2008 09:42 PM
About Me
- About miss_parniya
- Gender
- Female
- Location
- TEHRAN
-
Signature
- این چه حرفیست ... که در عالمِ بالاست بهشت
هرکجا بخت خوش افتاد ... همونجاست بهشت
دوزخ از تیرگی بخت درون تو بوَد ... گر درون تیره نباشد
همه دنیاست بهشت .....
Blog
View miss_parniya's BlogRecent Entries
Latest Entry
Posted in Uncategorized
من گمان می کردم دوستی 4 فصلش همه آراستگیست
من چه می دانستم هیبت باد زمستانی هست
من چه می دانستم سبزه می پژمرد از بی آبی،سبزه یخ می زند از سردی دی
من چه می دانستم دل هر کس دل نیست
قلبها آهن و سنگ قلبها بی خبر از عاطفه اند
من چه می دانستم ..........
[Image]
من چه می دانستم هیبت باد زمستانی هست
من چه می دانستم سبزه می پژمرد از بی آبی،سبزه یخ می زند از سردی دی
من چه می دانستم دل هر کس دل نیست
قلبها آهن و سنگ قلبها بی خبر از عاطفه اند
من چه می دانستم ..........
[Image]
Posted in Uncategorized
از هیاهوی واژه ها خسته ام
من سکوتم را
از اوراق سپید آموخته ام .
آیا سکوت روشن ترین واژه
...
من سکوتم را
از اوراق سپید آموخته ام .
آیا سکوت روشن ترین واژه
Posted in Uncategorized
صدای چاوشان مردن آیو ... بگوش آوازه ی جان کندن آیو
رفیقان میروند نوبت به نوبت ... وای آن ساعت که نوبت وامن آیو
(بابا طاهر)
گاهی جدا شدن و رفتنها جنسش با همه ی جدایی ها فرق داره ...
بعضی
...
رفیقان میروند نوبت به نوبت ... وای آن ساعت که نوبت وامن آیو
(بابا طاهر)
گاهی جدا شدن و رفتنها جنسش با همه ی جدایی ها فرق داره ...
بعضی
Posted in Uncategorized
[Image]
خدایا ! باور افسردگان را ، چون بهاران ، زندگانی ده و روح خستگان را هم ، خروشی
...
خدایا ! باور افسردگان را ، چون بهاران ، زندگانی ده و روح خستگان را هم ، خروشی
Posted in Uncategorized
[Image]
دیشب به یادت دریای دلواپسی هایم را غزل غزل گریستم.
اینک آکنده از بغضی ناشکفته با دلتنگی هایم شعر می سرایم.
تو در چشمان مهتابی کدامین ستاره خفته ای
که حتی یک لحظه به دنیای رویاهایم سرک نمی کشی؟
تو در کدامین سرزمین خانه کرده ای
که فریاد بلند دردهایم را نمی شنوی؟
ای خسته در تکرار،
تنها دلخوشی ام تکرار لحظه هایی است که
در این سراب سوخته با خیالش زنده مانده ام .
دیشب به یادت دریای دلواپسی هایم را غزل غزل گریستم.
اینک آکنده از بغضی ناشکفته با دلتنگی هایم شعر می سرایم.
تو در چشمان مهتابی کدامین ستاره خفته ای
که حتی یک لحظه به دنیای رویاهایم سرک نمی کشی؟
تو در کدامین سرزمین خانه کرده ای
که فریاد بلند دردهایم را نمی شنوی؟
ای خسته در تکرار،
تنها دلخوشی ام تکرار لحظه هایی است که
در این سراب سوخته با خیالش زنده مانده ام .
Recent Comments











